دكتر علي شريعتي متفكر و انديشمندي بود كه در يك دوره تاريخي، تاثير فزايندهاي بر انديشههاي فرهنگي و اجتماعي گذاشت.
وي درباره برخياز حوادث تاريخي و مذهبي ازجمله حادثه كربلا ديدگاههايي را عنوان كرده است.
برخي از سخنرانيها و نوشتههاي شريعتي در مورد شهادت امام حسين (ع) و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وي به شمار ميرود.
تاثير امام حسين (ع) بر انديشههاي دكتر شريعتي و خلق روح حماسي و نگاه حسيني وي، در همه آثارش به وضوح ديده ميشود.
بازتاب حماسه حسيني در جولان فكر و روحيه وي بسيار گسترده، شورانگيز و عميق است به گونهاي كه بسياري از جريانات سياسي و اجتماعي و رويدادهاي تاريخي را با رويكرد به حادثه كربلا تحليل و ارزيابي ميكند.
پرداختن به عاشوراي حسيني از منظر دكتر شريعتي بيشتر انعكاس يك قريحه قوي، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسي و بيتاب اوست.
از اين رو در اين نوشتار سعي شده در حد وسع، ديدگاه دكتر شريعتي در اين موارد به تصوير كشيده شود..
* مفهوم شهيد در انديشه شريعتي
نوع فهم دكتر شريعتي از مفهوم عالي شهيد، برداشتي خالص، عميق و ناب از فرهنگ اصيل اسلامي است. وي در تعريف كلمه "شهيد" ميگويد: "شهيد در لغت، به معناي حاضر، ناظر، به معناي گواه و گواهيدهنده و خبردهنده راستين و امين و هم چنين به معني آگاه و نيز به معني محسوس و مشهود ، كسي كه همه چشمها به اوست و بالاخره به معني نمونه، الگو و سرمشق است."
"شهيد" زنده، جاويد، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب گر و روزي خوار نعمالهي است و اين اصيلترين دريافت از متون و فرهنگ اسلامي به شمار ميرود ، چنانچه قرآن كريم نيز بدان اشاره مي كند.
دكتر شريعتي در جاي ديگر مينويسد: "شهيد، قلب تاريخ است هم چنان كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي ميدهد، جامعهاي كه رو به مردن ميرود، جامعهاي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش، از دست دادهاند و جامعهاي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعهاي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهاي كه احساس مسئوليت را از ياد برده است و جامعهاي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است.
شهيد همچون قلبي، به اندامهاي خشك مرده بيرمق اين جامعه، خون خويش را ميرساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را ميبخشد."
شهادت، برندهترين سلاحي است كه هيچ دشمني را ياراي مقاومت در برابر آن نيست. مرحوم شريعتي در اينباره مينويسد:"يكي از بهترين و حيات بخشترين سرمايههايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است."
"در فرهنگ ما شهادت، مرگي نيست كه دشمن ما بر مجاهد تحميل كند.
* مفهوم شهادت در انديشه شريعتي
از نظر شريعتي "شهادت" مرگ دلخواهي است كه مجاهد با همه آگاهي و همه منطق و شعور و بيداري و بينايي خويش، آن را انتخاب ميكند.
شهادت، در يك كلمه برخلاف تاريخهاي ديگر كه حادثهاي، درگيري و مرگ تحميل شده بر قهرمان و در نهايت يك تراژدي است،در فرهنگ ما، يك درجه است، وسيله نيست، خود هدف است، اصالت است، خود يك تكامل، يك علو است، خود يك مسئوليت بزرگ است، خود يك راه نيم بر به طرف صعود به قله معراج بشريت است و يك فرهنگ است."
* شهادت امام حسين (ع) در نظر شريعتي
دكتر شريعتي همچنين مينويسد:"امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشتهشدن خويش به شهادت رسيده است نه در گودي قتلگاه،بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد حاكم مدينه كه از او بيعت مطالبه ميكرد ، "نه" گفت، اين، "نه" طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است."
او همچنين مينويسد: "شهادت حسيني شرايط ويژه خود را ميطلبد وقتي ظلم، انحطاط و انحراف همهگير ميشود و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ ميگردد و موعظهها بر گوشهاي سنگين كارگر نميافتد، حسين باهمه دانايي به عدم توانايي خود در پيروزي ظاهري بر دشمن، علنا به پيشواز مرگ ميرود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كاري را كه ميشد كرد، انجام ميدهد."
* شرايط نهضت امام حسين (ع)
شريعتي پيرامون شرايط نهضت امام حسين (ع) مينويسد: "شكل مبارزهاي كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع وشرايطي كه حسين در آن شرايط، قيام خاص خودش را آغاز كرد، فهميده شود.
اكنون حسين مسئول نگاهباني انقلابي است كه آخرين پايگاههاي مقاومتش از دست رفته است واز قدرت جدش و پدر و برادرش، يعني حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتي يك سرباز! سالهايي است كه بنياميه همه پايگاههاي اجتماعي را فتح كرده است."
اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده،ارزشهاي اسلامي رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف ميرود.
امام حسين (ع) در چنين شرايطي براي اصلاح دين جدش قيام ميكند و از يك سو، نيرويي براي تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدي نميبيند.
* امام حسين (ع) مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد
دكتر شريعتي همچنين مينويسد: "فتواي حسين اين است: آري! در نتوانستن نيز بايستن هست براي او زندگي، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است وبه دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زندهتر كيست در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگي كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند.
نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگي كردن، آدمي را مسئول جهاد ميكند و حسين مثل اعلاي انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايي يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگي تحقق مسئوليت را تعيين ميكند نه وجود آن را."
* هنر خوب مردن
شريعتي در اينباره نيز معتقد است: "امام حسين (ع) فرزند خانوادهاي است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است.
آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا بههمه آنها كه جهاد را تنها در توانستن ميفهمند و به همه آنها كه پيروزي بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است انتخابي كه در آن، مجاهد با قرباني كردن خويش در آستانه معبد آزادي و محراب عشق، پيروز ميشود و حسين وارث آدم - كه به بنيآدم زيستن داد - و وارث پيامبران بزرگ - كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند - اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند."
* آثار شهادت امام حسين (ع)
شريعتي مينويسد: "برخي درباره آثار شهادت حسيني ترديد كردند و آن را قيامي خواندهاند كه شكست خورده است شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگ پيروزي بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد.
حسين با شهادت "يد بيضاء" كرد ، از خون شهيدان "دم مسيحايي" ساخت كه كور را بينا ميكند و مرده را حيات ميبخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه شهادت جنگ نيست، رسالت است، سلاح نيست، پيام است، كلمهاي است كه با خون تلفظ ميشود."
* شهدا زنده جاويد
شريعتي در اين خصوص نيز معتقد است: "آنها كه تن به هر ذلتي ميدهند تا زنده بمانند، مردههاي خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند ومرگ خويش را انتخاب كردهاند درحالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندن شان بود توجيه و تاويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند.
آيا آنها كه براي ماندنشان تن به ذلت و پستي، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند هر كس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نميبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش ميبيند، حس ميكند و مرگ كساني را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، ميبيند."
* مسئوليت ما
"اين كه حسين فرياد ميزند پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند فرياد ميزند كه: "آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد" مگر نميداند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سئوال، سئوال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سئوال،انتظار حسين را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مينمايد."
* حضرت زينب (ع)
نميتوان از كربلاي حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبي يادي نكرد، زيرا حادثه كربلا با نقش مكمل و بيبديل حضرت زينب (س) كامل ميشود.
مرحوم شريعتي در اين مورد ميگويد: "رسالت پيام از امروز عصر، آغاز ميشود. اين رسالت بر دوشهاي ظريف يك زن، "زينب" زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است و رسالت زينب دشوارتر و سنگينتر از رسالت برادرش.
آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زدهاند اما كار آنها كه از آن پس زنده ميمانند، دشوار است و سنگين.
و زينب مانده است، كاروان اسيران در پياش، و صفهاي دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش. وارد شهر ميشود، از صحنه بر ميگردد.
آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام ميرسد. وارد شهر جنايت!، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام و پيروز، سراپا افتخار بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد ميزند: (سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...)
"اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ ميماند." امام حسين (ع) مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادي زنده و خروشان، ظهور پيدا ميكند و همه كساني را كه از پاسداري حقيقت زمان خود طفره ميروند، به ياري ميطلبد و در واقع ياري طلبيدن امام عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامي براي كمك به حق در همه زمانهاست.
به واقع سيدالشهدا زندهترين شهيد تاريخ است،نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاي او، همه و همه در طول تاريخ براي همه نسلها نيروبخش، حيات آفرين، اميد زا و انقلاب گستر است.
خون حسين، مايه حيات بخشي است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دميده ميشود و آنها را به زندگي فرا ميخواند و حسين (ع) زنده جاويدي است كه هر سال، دوباره شهيد ميشود وهمگان را به ياري جبهه حق زمان خود، دعوت ميکند.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
راز رشید
به گونه ی ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پیمان برادریت
با جبل نور
چون آیه های جهاد
محکم
***
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
افشا شدی
و باد
تو را با مشام خیمه گاه
در میان نهاد
و انتظارت در بهت کودکانه حرم
طولانی شد
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و کنار درک تو
کوه از کمر شکست.
دکتر سید حسن حسینی
این شعر یکی از بهترین شعرهایی مذهبی در قالب شعر سپید است.
مضمون این شعر درباره حضرت عباس(ع)است که با تعبیر زیبای راز رشید از آن یاد شده است.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
لاله های غصّه
باز عاشوراییان پیدا شدند
باز هم سوداییان شیدا شدند
وقت آن شد عشق خونینتر شود
لاله های غصه رنگینتر شود
بلبل اینجا ناله ها سر میکند
لاله اینجا چشمهاتر میکند
اربعین غصه های گل کجاست
اربعین ناله بلبل کجاست
اربعین عشق، عباست چه شد
اربعین، فریاد احساست چه شد
اربعین از نینوای خون بگو
اربعین از اعتلای خون بگو
هان بگو از عشق، از معنای دین
وصف عباس آن مراد مومنین
ما فدای عشق بیآلایشات
ما به قربان تمام خواهشت
تو مراد عشق بی پایان شدی
قبله گاه و معبد پاکان شدی
سروده : ساهره غلامی
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست. وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سمها پیچید و آنگاه که خیمهها در رقص شعلهها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. هشتاد و چهار کودک و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی که همه هستیشان را در آغوش گرفته بود گذشتند. تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاهقاهی که با آه آه کودکان گره میخورد، گستره میدان شعلهور را میپوشاند.
دشمن به جشن و سرور ایستاده است و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچههای آراسته، به انتظار کاروانی هستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکستهترین دل و تاولزدهترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده آمده است.
زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمدهاند. همه را اندیشه این است که با فرو نشستن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شکسته است. اما خروش رعدگونه زینب علیها السلام، آذرخش خشم سجاد علیه السلام و زمزمه حسین علیه السلام بر نیزه، همه چیز را شکست. شهر یکپارچه ضجه و اشک و ناله شد و باران کلام زینب جانها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پردهها به میهمانی چشمهای بسته آورد.
چهل روز گذشت. حقیقت، عریانتر و زلالتر از همیشه از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانهترین غروب، در گمنامترین زمین، در عطشناکترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگهای خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت حسینعلیه السلام شد. چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تکامل است و مگر ما سرما و گرما را به "چله" نمیشناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسید.
اینک، چهل روز است که هر سبزه میروید، هر گل میشکفد، هر چشمه میجوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلبها شراره میزند. آنان که رنج پیمانشکنی بر جانشان پنجه میکشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمههای نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفتهاند، بر خویش شوریدهاند. شلاق اعتراض بر قلب خویش میکوبند و اسب جهاد زین میکنند.
چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود میپیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیدهترین روز در صحرای طف در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلکهای بسته را میکوبد و دروازه دیدگان را به گشودن میخواند.
اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن. هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن. و کدامین دست محبتآمیز است تا دستی را که چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟ کدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بیسوار را زین خواهد کرد؟
اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله "گودال" ایستاده است! دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخلهای بارور، سربرآورده و حنجرهای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد میکشید، آسمان در آسمان به جستوجوی همصدا و همنوا سیر میکند. راستی، کدامین یاوری به "همنوایی" و همراهی برمیخیزد؟
مگر هر روز عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟ بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی باقی بمانیم.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
کتاب گنجشک و جبرییل اثر دکتر سید حسن حسینی٬شامل شعر هایی با مضمون مذهبی به ویژه قیام امام حسین(ع) است که در قالب شعر سپید سروده شده است.شاعر با انتخاب این قالب برای مضامین مذهبی٬خط بطلانی بر این تصور که شعر سپید قالبی برای مضامین الحادی و غیر مذهبی است٬ کشید.شعرهای این کتاب بسیار قوی و تاثیر گذار است٬خواندن این کتاب را به علاقمندان توصیه می کنم و انشاءا...در فرصتی دیگراشعاری از این کتاب را خواهم نوشت.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
خط خون

درختان را دوست می دارم
که به احترام تو قیام کرده اند
و آب را
که مهر مادر توست٬
خون تو شرف را سرخگون کرده است:
شفق٬آینه دار نجابتت٬
و فلق محرابی٬
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده ای.
***
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس!
***
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد:
هر چه در سوی تو٬ حسینی شد
و دیگر سو ٬ یزیدی.
اینک ماییم و سنگها
ماییم و آبها
درختان٬ کوهساران٬ جویباران٬ بیشه زاران
که برخی یزیدی
وگرنه حسینی اند.
خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد!
در رنگ!
اینک هر چیز: یا سرخ است
یا حسینی نیست!...
علی موسوی گرمارودی
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
زیارت اربعین
اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛
سلام بر ولى خدا و دوست او
اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛
سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او
اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ
سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیدهاش
اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ
سلام بر حسین مظلوم و شهید
اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ
سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاریها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید
اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ
خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیدهات و فرزند برگزیدهات بود كه كامیاب شد
بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ
به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى
وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ
و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند
وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ
و میراثهاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى
فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ
او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانهاى (براى كسى) نگذارد و بیدریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد
لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛
تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.
وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ
و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،
وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ
و تو و پیامبرت را به خشم آوردند
وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ
و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مىكشیدند
الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ
و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد
اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً
خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء
اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ
گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانتدار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى
حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ
و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعدهاى كه به تو داده،
وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ
و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،
وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،
و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت
وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ
و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،
اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
خدایا من تو را گواه مىگیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.
اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،
گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهایى پاكیزه
لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،
كه آلودهات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگیهایش و در برت نكرد از لباسهاى چركینش
وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،
و گواهى دهم كه به راستى تو از پایههاى دین و ستونهاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی
وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،
و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافتهاى
وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى
و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانههاى هدایت
وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ
و رشتههاى محكم (حق و فضیلت) و حجتهایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم
وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،
و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است
وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،
و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد
فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،
پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما
وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.
و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.
آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.
آمین اى پروردگار جهانیان.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
سوال
هر دم که ز کارزار برمی گردی
شوریده و بی قرار بر می گردی
این بار کدام لاله ات پرپر شد
کاینگونه شکسته وار بر می گردی؟
هل من ناصر...
آندم که به سوی رزمگه باره کشید
آن نعره عاشقی دگر باره کشید
لبیک گلوی کودک شش ماهه-
خون بود که تا ستاره فواره کشید
هل من ناصر...
آن جمله چو بر زبان مولا جوشید
از نای زمانه نعره "لا" جوشید
تنها ز گلوی اصغر شش ماهه
خون بود که در جواب بابا جوشید
یا حسین(ع)
دیروزت اگر رو به قتال آوردیم
در پاسخ تو زبان لال آوردیم
امروز به خیمه گاه آن دعوت ناب
صد علقمه لبیک زلال آوردیم
آبیاری
روزی که ز دریای لبش در می رفت
نهر کلماتش از عطش پر می رفت
یک جوی از آن شط عطش سوز زلال
آهسته به آبیاری حر می رفت
پرسش
لب تشنه ام ازسپیده آبم بدهید
جامی ز زلال آفتابم بدهید
من پرسش سوزان حسینم یاران!
با حنجره عشق جوابم بدهید
قنوت
دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
آن روز اگرچه تشنه بودی اما
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت.
شادروان دکتر سید حسن حسینی
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |

قيام امام حسين (ع ) به لحاظ برخورداري از ابعادي ويژه و منحصر به فرد، نظريههاي متعددي را در طول تاريخ به خود متوجه كرده است. اين نظريه ها از طيف متنوع و گستردهاي از تحليلها و نگرشهاي تاريخي، كلامي، حماسه اي ، فقهي و غيره شكل گرفته اند.
تنوع و تعدد در نظريه پردازي درباره قيام امام حسين به پيدايش ادبياتي فربه و غني درباره اين قيام تاريخي انجاميده است، ولي در عين حال در سايه اين نظريهها زوايا و پرسشهاي بسياري پديد آمده است كه به عقيده صاحبنظران بايد به آنها پاسخ داد. واقعيت اين است هنگامي ميتوان از اين ادبيات غني بهره گرفت كه بتوان آن را به سمت بهره وري نهايي و ابهام زدايي كامل به پيش برد.
مقايسه ميان نظريههاي شكل گرفته و بازخواني آنها از منظر و زاويه اين مقايسه، ضرورتي است كه تا حدود بسيار اين مهم را برمي آورد. رسالتي كه اين مقاله بر دوش گرفته انجام دادن اين مقايسه است، به تعبير ديگر اين مقاله ميكوشد:
اولا، آنچه را گفته و ارائه كردهاند در ساختاري مقايسهاي و انسجام بخش قرار دهد تا جايگاه و نسبت هر يك با نظريههاي ديگر به دست آيد.
ثانيا، نكتهها و تحليلهايي نو در هر زمينه و نسبت به هر نظريه ارائه كرده، راه را براي بحث و مطالعه اين نهضت در آينده هموار كند.
در زمينه فلسفه و هدف قيام حسيني نظريههايي شكل گرفته است كه مهمترين آنها براساس كتاب نهضت عاشورا، جستارهاي كلامي ، سياسي و فقهي بدين شرح است:
-۱نظريه تشكيل حكومت :
الف) ديدگاه شيخ طوسي: شيخ طوسي با اين نگرش كه اگر در امام گمان بر اثر بخش بودن حركتي در جهت تشكيل حكومت پديد آيد، همت كردن و اقدام او بر انجام دادن آن ضروري ميگردد، ميگويد: ما ميدانيم كه هر گاه گمان بر امام چيره شود كه با انجام نوعي از فعاليت به حق خود ميرسد و امري را كه به او تفويض شده، به دست ميآورد انجام آن بر او واجب است، اگر چه نوعي از مشقت در آن نهفته باشد.
وي، در تحليل و ارزيابي تاريخي خود از دوران شكلگيري حادثه كربلا به اين نتيجه ميرسد كه زمينههاي پيش از رخداد كربلا به گونهاي بوده كه احتمال ثمربخش واقع شدن تحريك سياسي بر ضد يزيد و به نتيجه رسيدن اقدام براي تشكيل حكومت را جدي مينموده است و از همين جا گمان به پيروزي در امام حسين(ع ) پديد آمده است، در اينباره ميگويد: عوامل پيروزي بر دشمن آشكار گشته بود.
ب) ديدگاه صالحي نجف آبادي: صالحي نجف آبادي هدف امام از قيام را تشكيل حكومت دانسته است و قيام امام حسين و حركت وي را تشكيل يافته از چندين مرحله توصيف ميكند:
- نخستين مرحله را مقاومت امام در مقابل تهاجم حكومت و زياده خواهي آن مي داند.
- مرحله دوم را ايستادگي و دفاع امام در برابر تهاجم حكومت وقت از يك طرف و اقدام وي جهت دستيابي به حكومت و آمادهسازي شرايط براي آن از طرف ديگر تشكيل ميدهد.
- مرحله سوم نيز از هنگام مواجه شدن با حر شروع ميگردد.
- مرحله چهارم يا نهايي از لحظه هجوم نيروهاي دشمن شكل گرفت.
-۲نظريه شهادت گرايي: هدف امام حسين (ع) شهادت بوده است كه نظريههاي متعددي در اين نظريه وجود دارد.
الف) نظريه لهوف: ابن طاووس اعتقاد داشت كه امام حسين از فرجام امر خود آگاه بود و به اين موضوع تعبد داشت، يعني خود را مكلف به آن ميدانست.
ب) ديدگاه خودگذشتگي در راه بخشش گناهان شيعيان: اين ديدگاه شهيد شدن امام حسين را نشاني از خود گذشتگي وي در راه بخشش گناهان شيعيان معرفي مي كند و شهادت وي را تاوان خطا كاريهاي پيروانش در آينده به شمار ميآورد ج) ديدگاه شهادت خواهي در چارچوب آرمان و حركتي تاريخي: اين ديدگاه را شريعتي مطرح كرده است. وي از منظر جامعه شناسي تاريخي ميكوشد با ترسيم موقعيتهاي اجتماعي آن دوران، هدف امام حسين را از شهادت، افشاي ظلم، رسواسازي يزيد و تزريق خون تازه حيات و جهاد در اندام مرده نسل دوم انقلاب پيامبر(ع) معرفي نمايد. دكتر شريعتي در توضيح ديدگاه خود، وضعيت اجتماعي دوران امام حسين را با نگاهي به روند مبارزات تاريخي حق و باطل بازسازي ميكند و جهت اثبات اين مدعاي خود كه امام با برگزيدن شهادت به رسواسازي يزيد پرداخت.
د) ديدگاه شهرستاني: امام حسين (ع) ميدانست كه چه بيعت كند و يا نكند كشته خواهد شد، با اين تفاوت كه اگر بيعت نمايد هم او كشته خواهد شد و هم مجد و آثار جد او از بين خواهند رفت، ولي اگر بيعت نكند تنها او كشته مي شود منتها آرزوهاي او برآورده ميگردد و شعائر دين و شرف هميشگي به دست خواهد آمد.
ه) ديدگاه دكتر آيتي: دكتر آيتي در سخناني ميگويد: ميخواهد بگويد تشخيص من كه حسين بن علي هستم اين است كه جز با شهادت من و يارانم نميتوان به نتيجهاي رسيد و كاري مفيد، سودمند و مثبت انجام داد.
وي نيز ميگويد: اين انحراف شديدي كه اولا دردستگاه خلافت اسلامي پيش امده و ثانيا در تمامي شئون نواحي اجتماعي مردم مسلمان رخنه كرده است ، جز با شهادت و جز با جانبازي و جز با قيام تند و جدي قابل علاج نيست .
در قسمت ديگري ميگويد: امام از مكه نرفت تا كشته شود ، از مكه رفت تا اگر كشته ميشود به صورتي باشد كه اسلام براي هميشه از شهادت او بهره مند باشد.
-۳نظريه فرار از مرگ: طبق اين ديدگاه، امام حسين (ع) در مدينه با شرايطي دست و پنجه نرم كرده است كه در نهايت به شهادت ايشان منجر ميشد، به همين منظور امام حسين هجرت به كوفه را برگزيده است. در دفاع از اين ديدگاه ميتوان به پراكندگي طرفداران امام حسين اشاره كرد، طرفداران ايشان عموما در كوفه بودند و مدينه طبق ظواهر از چنين موقعيتي برخوردار نبود. تحت شرايط كاملا منطقي است كه امام ميان مدينه و كوفه دومي را برگزيند.
-۴نظريه اهداف متوازي (نظريه شهيد مطهري) : شهيد مطهري، بيش از آن كه جامعه شناس، تاريخ نگار، فقيه يا دين پژوه باشد، فيلسوفي بود كه با ذهني فلسفي و با بهرهگيري از تواناييهايي موشكافانه، نگاه خويش به قضاياي اجتماعي را عموما در چارچوب منضبط قرار ميداد.
به اعتقاد مطهري، عاشورا نه محصول پيگيري يك هدف، بلكه نتيجه پي جويي اهدافي موازي و متعدد است؟ اهدافي كه حوزه عملكرد و شرح تاثيراتشان نيز مي تواند متفاوت باشد.
شهيد مطهري اعتقاد داشت كه امام حسين سه هدف را در رخداد كربلا در سر داشته است، اين اهداف عبارتند از: يكم، امر به معروف و نهي از منكر. دوم، گريز از بيعت كردن با يزيد. سوم، واكنش به دعوتهاي مردم كوفه.
-۵نظريه مبارزه با شرايط انسداد سياسي در عصر يزيد: اين نظريه، هدف اصلي امام حسين (ع) مقابله با شرايط انسداد سياسي و بن بستهاي دوران يزيد مي داند. طبق اين ديدگاه امام حسين ميدانست چه در مدينه و چه در جاي ديگر به دست يزيد شهيد خواهد شد منتها با كشاندن صحنه شهادت خود به سطح جامعه روندهاي مبارزه طلبي عليه يزيد را در جامعه جان بخشيد.
در واقع امام حسين با اين كار جامعهاي را كه به سمت فروپاشي و شكلگيري بحرانهاي منطقهاي و در نهايت از هم گسيختگي بخشهاي اجتماعي پيش ميرفت نجات داد؟ تاريخ گواهي ميدهد اين تنها خون خواهان امام حسين بودند كه يزيد و حكومت او را در هم شكستند.
-۶نظريه اهداف چند لايه: براساس اين نظريه، اهداف امامان گاه از دو لايه تشكيل شده است، لايهاي پيدا و لايهاي ناپيدا. گاه لايههاي زيرين اهداف امامان بر ما روشن نميشود هر چند كه تاثير آنها بر نوع ذهنيت يا شيوه تلقي و نحوه زندگي ديني ما بر جاي ميمانند، به عبارت بهتر، گاه ما در فضايي استنشاق ميكنيم كه محصول تلاشهاي امامان است هر چند كه از ماهيت و نوع اين تلاشها بياطلاع مانده باشيم.
لايه ظاهري همان رويكردي است كه به صورت سياست اعلامي و در قالب هدف مورد تقاضا مطرح ميگردد، مثلا تقاضاي امام حسين (ع) براي بركناري يزيد و تشكيل حكومت عادلانه را ميتوان لايه ظاهري تصميمگيري هايي دانست كه به عاشورا ختم شد.
در مورد اين نظريه بايد به دو نكته توجه كرد: يكم، نظريه اهداف چند لايه با پذيرش هدفهاي پيدا و ناپيدا در متن حادثه به نظريه اهداف موازي مطهري كه به چندگانگي اهداف اعتقاد دارد نزديك ميشود، البته بر خلاف نظريه اهداف موازي در اين نظريه، سخن از اهدافي كه تا پايان دستخوش تحولهايي جايگزينشونده قرار نميگيرند، به ميان نميآيد. اين تحول در هدف به ويژه در مراحل پاياني حادثه كربلا- و عمدتا پس از رويارويي با حر- نزديكي بيشتر نظريه اهداف چند لايه را با طرح اهداف چند مرحلهاي سبب شده است.
دوم، نظريه اهداف چند لايه بر تعامل كاركردي اهداف تاكيد ميورزد. در توضيح بايد گفت دو مدل را ميتوان در نظر گرفت: تفكيك كاركردي اهداف؟ تعامل كاركردي اهداف.
منظور از مدل تفكيك كاركردي اهداف، اين است كه براي هر هدف، يك حوزه و قلمرو مشخص در نظر گرفته شود كه امام حسين (ع) به منظور شكل دادن به تاثيرات دلخواه خود در چارچوب همان حوزه از هدف مورد نظر انتظار داشته است و منظور از مدل تعامل كاركردي اهداف، اين است كه اهداف را در خدمت يكديگر و به منظور تكميل همديگر تصور كنيم .
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
مقتدا
عالم همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز ابنای یزید
همواره حسین مقتدا بایدمان
سر مگو
گر بر ستم قرون بر آشفت حسین
بیداری ما خواست به خون خفت حسین
آنجا که زبان محرم اسرار نبود
با لهجه خون سر مگو گفت حسین.
تفسیر خجسته
شوریده سری که شرح ایمان می کرد
هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد
با نای بریده نیز بر منبر نی
تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد.
عطش نی
آن نی که بر آن خشک نیستان می خورد
آب از لب جوی و دندان می خورد
لب تشنه ز جویبار قرآن می خورد
می خورد فراوان و فراوان می خورد.
فرات لبیک
بشتاب برادر دلیرم بشتاب
عباس تویی تازه فراتی دریاب
چون بود شهید عشق در کرب و بلا؟
لب تشنه لبیک نه لب تشنه آب.
شادروان دکتر سید حسن حسینی
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
سلام بر تو اى ابا عبد الله سلام بر تو اى فرزند رسول خدا
سلام بر تو اى فرزند امير المؤمنين و اى فرزند سيد اوصياء
سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهراء سيده زنان اهل عالم
سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مىكشد و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى كند .
سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد تا من هستم و ليل و نهار در جهان برقرار است .
اى ابا عبد الله همانا تعزيتت بزرگ و مصيبتت در جهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها بر جميع اهل سموات سخت و دشوار بود ، پس خدا لعنت كند امتى كه اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بيت رسول بنياد كردند ؛ و خدا لعنت كند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند و رتبه اى كه خدا مخصوص به شما گردانيده بود از شما گرفتند ؛ خدا لعنت كند امتى را كه شما را مقتول ساختند و خدا لعنت كند آن مردمى را كه از امراى ظلم و جور براى قتال با شما تمكين و اطاعت كردند .
من بسوى خدا و بسوى شما از آن ظالمان و شيعيان آنها و پيروان و دوستانشان بيزارى مى جويم .
اى ابا عبد الله من تا قيامت سلم و صلحم با هر كه با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر كه با شما در جنگ است تا روز قيامت .
خدا لعنت كند آل زياد بن ابى سفيان و آل مروان حكم را و خدا لعنت كند بنى اميه را بالتمام و لعنت كند پسر مرجانه را و لعنت كند عمر سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند گروهى را كه اسبها را براى جنگ با حضرتت زين و لگام كردند و براى جنگ با تو مهيا گشتند پدر و مادرم فداى تو باد ؛ تحمل مصيبت بر من بواسطه ظلمى كه بر شما رفت سخت دشوار است پس از خدايى كه مقام تو را بلند و گرامى داشت و مرا هم بواسطه دوستى تو عزت بخشيد ؛ از او درخواست مى كنم كه روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بيت محمد صلى الله عليه و آله خون خواه تو باشم.
پروردگارا مرا بواسطه حضرت حسين عليه السلام نزد خود در دو عالم وجيه و آبرومند گردان .
اى ابا عبد الله من به درگاه خدا تقرب مى جويم و به درگاه رسولش و به نزد حضرت امير المؤمنين و حضرت فاطمه و حضرت حسن و به حضرت تو قرب مى طلبم بواسطه محبت و دوستى تو و بيزارى از كسانى كه اساس و پايه ظلم و بيداد را بر شما بنا نهادند و بيزارم از پيروان آنها و به درگاه خدا و نزد شما اولياء خدا از آن مردم ستمكار ظالم بيزارى مى جويم ؛ و اول به درگاه خدا سپس نزد شما تقرب مى جويم به سبب دوستى شما و دوستى دوستان شما ؛ و به سبب بيزارى جستن ازدشمنان شما و بيزارى از مردمى كه با شما به جنگ و مخالفت برخاستند و از شيعيان و پيروان آنها هم بيزارى مى جويم .
من سلم و صلحم با هر كس كه با شما صلح است و در جنگ و مخالفتم با هر كس كه با شما به جنگ است و دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما ؛ پس از كرم حق درخواست مى كنم كه به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامى سازد و هميشه بيزارى از دشمنان شما را روزى من فرمايد ؛ و مرا در دنيا و آخرت با شما قرار دهد و در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدار ؛ و باز از خدا درخواست مى كنم كه به مقام محمودى كه خاص شما است مرا برساند ؛ و مرا نصيب كند كه در ركاب امام زمان شما اهل بيت كه هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است خون خواه باشم.
و از خدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا درخواست ميكنم كه ثواب غم و حزن و اندوه مرا بواسطه مصيبت بزرگ شما بهترين ثوابى كه به هر مصيبت زده اى عطا ميكند به من آن ثواب را عطا فرمايد ؛ و مصيبت شما آل محمد در عالم اسلام بلكه در تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت .
پروردگارا مرا در اين مقام كه هستم از آنان قرار ده كه درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنهاست .
پروردگارا مرا به آيين محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آيين بميران .
پروردگارا اين روز روزى است كه بنى اميه و پسر جگر خوار و يزيد پليد لعين پسر معاويه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى الله عليه و آله در هر مسكن و منزل كه رسول تو توقف داشت صلى الله عليه و آله .
پروردگارا لعنت فرست بر ابى سفيان و بر پسرش معاويه و پسرش يزيد پليد بر همه آنان لعن ابدى فرست
و اين روز روزيست كه آل زياد بن ابيه لعين و آل مروان بن حكم خبيث بواسطه قتل حضرت حسين صلوات الله عليه شادان بودند
پروردگارا تو لعن و عذاب اليم آنان را چندين برابر گردان
پروردگارا من به تو در اين روز و در اين مكان و در تمام دوران زندگانى به بيزارى جستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و به دوستى پيغمبر و آل اطهار او صلوات الله عليهم اجمعين تقرب مى جويم.
پروردگارا تو لعنت فرست بر اول ظالمى كه در حق محمد (ص) و آل پاكش ظلم و ستم كرد و آخرين ظالمى كه از آن ظالم نخستين در ظلم تبعيت كرد .
پروردگارا تو بر جماعتى كه بر عليه حسين (ع) به جنگ برخاستند لعنت فرست و بر شيعيانشان و بر هر كه با آنان بيعت كرد و از آنها پيروى كرد پروردگارا بر همه لعنت فرست .
سلام بر تو اى ابا عبد الله و بر ارواح پاكى كه در جوار و حريم تو در آمدند
سلام خدا از من بر تو باد الى الأبد مادامى كه ليل و نهار باقى است و خدا اين زيارت مرا آخرين عهد با حضرتت قرار ندهد .
سلام بر حسين (ع) و بر على بن الحسين (ع) و بر فرزندان حسين و بر اصحاب حسين (ع)
پروردگارا تو لعن مرا مخصوص گردان به اولين شخص ظالم و اول در حق اولين ظالم و آنگاه در حق دومين و سومين و چهارمين
پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر يزيد پنجم آن ظالمان - و باز لعنت فرست بر عبيد الله بن زياد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابى سفيان و آل زياد و آل مروان تا روز قيامت .
خدايا تو را ستايش مى كنم به ستايش شكرگزاران تو بر غم و اندوهى كه به من در مصيبت رسيد حمد خدا را بر عزا دارى و اندوه و غم بزرگ من .
پروردگارا شفاعت حسين (ع) را روزى كه بر تو وارد مى شوم نصيبم بگردان
و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا با حضرت حسين (ع) و اصحابش كه در راه خدا جانشان را نزد حسين (ع) فدا كردند باشيم.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
(السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ ، السَّلاَمُ
عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ ؛ السَّلاَمُ
عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ
يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ وَ
جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ ، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ
وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَا
، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ (مِنْ)
أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ.
يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ
لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً (شَمِراً) وَ لَعَنَ
اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي ، لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ
مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي (بِكَ) أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ
وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ وَ بِالْبَرَاءَةِ (مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ
نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ) مِمَّنْ
أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ
إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ
الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ ، إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ
وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ ، فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ ، أَنْ
يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي
الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي (ثَارَكُمْ) مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِيٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ
مِنْكُمْ
وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ
مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي الْإِسْلاَمِ وَ فِي جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ(الْأَرَضِينَ) ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي
فِي مَقَامِي هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ
مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ (فِيهِ) بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ اللَّعِينُ ابْنُ
اللَّعِينِ عَلَى (لِسَانِكَ) وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ (صَلَّى
اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ وَ هَذَا يَوْمٌ
فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ
مِنْكَ وَ الْعَذَابَ (الْأَلِيمَ) اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي مَوْقِفِي هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِي بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ
اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ (عَلَيْهِ وَ) عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
پس مى گويى صد مرتبه :
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ * اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي
(الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً
پس مى گويى صد مرتبه :
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ * عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ
اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ * السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ
عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ
پس مى گويى :
اللَّهُمَّ خُصَّ أَنتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ * اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ
خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ
إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
پس به سجده مى روى و مى گويى :
اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي * اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ
الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ
الْحُسَيْنِ عليه السلام
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
مؤلف گويد كه در نجم ثاقب در ذيل حكايت تشرف جناب حاج سيد احمد رشتى به ملاقات امام عصر ارواحنا فداه در سفر حج و فرمايش آن حضرت به او كه چرا شما عاشورا نمى خوانيد عاشورا عاشورا عاشورا و آن حكايت را ما إن شاء الله بعد از زيارت جامعه كبيره نقل خواهيم كرد.
شيخ ما ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده : اما زيارت عاشورا پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشاى و املاى معصومى باشد هر چند كه از قلوب مطهره ايشان چيزى جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بيرون نيايد بلكه از سنخ احاديث قدسيه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلت عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلى الله عليه و آله رسيده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز يا كمتر در قضاى حاجات و نيل مقاصد و دفع اعادى بى نظير و لكن احسن فوايد آن كه از مواظبت آن به دست آمده فايده اى است كه در كتاب دار السلام ذكر كردم و اجمال آن آنكه ثقه صالح متقى حاج ملا حسن يزدى كه از نيكان مجاورين نجف اشرف است و پيوسته مشغول عبادت و زيارت نقل كرد از ثقه امين حاج محمد على يزدى كه مرد فاضل صالحى بود در يزد كه دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج يزد كه در آن جماعتى از صلحا مدفونند و معروف است به مزار به سر مى برد و او را همسايه اى بود كه در كودكى با هم بزرگ شده و در نزد يك معلم مى رفتند تا آنكه بزرگ شد و شغل عشارى پيش گرفت تا آنكه مرد و در همان مقبره نزديك محلى كه آن مرد صالح بيتوته مى كرد دفن كردند پس او را در خواب ديد پس از گذشتن كمتر از ماهى كه در هيئت نيكويى است پس به نزد او رفت و گفت من مى دانم مبدا و منتهاى كار تو و ظاهر و باطن ترا و نبودى از آنها كه احتمال رود نيكى در باطن ايشان و شغل تو مقتضى نبود جز عذاب را پس به كدام عمل به اين مقام رسيدى ؟
گفت : چنان است كه گفتى و من در اشد عذاب بودم از روز وفات تا ديروز كه زوجه استاد اشرف حداد فوت شد و در اين مكان او را دفن كردند و اشاره كرد به موضعى كه قريب صد ذرع از او دور بود و در شب وفات او حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام سه مرتبه او را زيارت كرد و در مرتبه سوم امر فرمود به رفع عذاب از اين مقبره پس حالت ما نيكو شد و در سعه و نعمت افتاديم پس از خواب متحيرانه بيدار شد و حداد را نمى شناخت و محله او را نمى دانست پس در بازار حدادان از او تفحص كرد و او را پيدا نمود از او پرسيد براى تو زوجه اى بود ؟
گفت آرى ديروز وفات كرد و او را در فلان مكان و همان موضع را اسم برد دفن كردم گفت او به زيارت ابى عبد الله عليه السلام رفته بود گفت نه.
گفت ذكر مصايب او مى كرد گفت نه.
گفت مجلس تعزيه دارى داشت گفت نه.
آنگاه پرسيد چه مى جويى خواب را نقل كرد گفت آن زن مواظبت داشت به زيارت عاشورا
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
دكتر علي شريعتي متفكر و انديشمندي بود كه در يك دوره تاريخي، تاثير فزايندهاي بر انديشههاي فرهنگي و اجتماعي گذاشت.
وي درباره برخياز حوادث تاريخي و مذهبي ازجمله حادثه كربلا ديدگاههايي را عنوان كرده است.
برخي از سخنرانيها و نوشتههاي شريعتي در مورد شهادت امام حسين (ع) و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وي به شمار ميرود.
تاثير امام حسين (ع) بر انديشههاي دكتر شريعتي و خلق روح حماسي و نگاه حسيني وي، در همه آثارش به وضوح ديده ميشود.
بازتاب حماسه حسيني در جولان فكر و روحيه وي بسيار گسترده، شورانگيز و عميق است به گونهاي كه بسياري از جريانات سياسي و اجتماعي و رويدادهاي تاريخي را با رويكرد به حادثه كربلا تحليل و ارزيابي ميكند.
پرداختن به عاشوراي حسيني از منظر دكتر شريعتي بيشتر انعكاس يك قريحه قوي، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسي و بيتاب اوست.
از اين رو در اين نوشتار سعي شده در حد وسع، ديدگاه دكتر شريعتي در اين موارد به تصوير كشيده شود..
* مفهوم شهيد در انديشه شريعتي
نوع فهم دكتر شريعتي از مفهوم عالي شهيد، برداشتي خالص، عميق و ناب از فرهنگ اصيل اسلامي است. وي در تعريف كلمه "شهيد" ميگويد: "شهيد در لغت، به معناي حاضر، ناظر، به معناي گواه و گواهيدهنده و خبردهنده راستين و امين و هم چنين به معني آگاه و نيز به معني محسوس و مشهود ، كسي كه همه چشمها به اوست و بالاخره به معني نمونه، الگو و سرمشق است."
"شهيد" زنده، جاويد، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب گر و روزي خوار نعمالهي است و اين اصيلترين دريافت از متون و فرهنگ اسلامي به شمار ميرود ، چنانچه قرآن كريم نيز بدان اشاره مي كند.
دكتر شريعتي در جاي ديگر مينويسد: "شهيد، قلب تاريخ است هم چنان كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي ميدهد، جامعهاي كه رو به مردن ميرود، جامعهاي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش، از دست دادهاند و جامعهاي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعهاي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهاي كه احساس مسئوليت را از ياد برده است و جامعهاي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است.
شهيد همچون قلبي، به اندامهاي خشك مرده بيرمق اين جامعه، خون خويش را ميرساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را ميبخشد."
شهادت، برندهترين سلاحي است كه هيچ دشمني را ياراي مقاومت در برابر آن نيست. مرحوم شريعتي در اينباره مينويسد:"يكي از بهترين و حيات بخشترين سرمايههايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است."
"در فرهنگ ما شهادت، مرگي نيست كه دشمن ما بر مجاهد تحميل كند.
* مفهوم شهادت در انديشه شريعتي
از نظر شريعتي "شهادت" مرگ دلخواهي است كه مجاهد با همه آگاهي و همه منطق و شعور و بيداري و بينايي خويش، آن را انتخاب ميكند.
شهادت، در يك كلمه برخلاف تاريخهاي ديگر كه حادثهاي، درگيري و مرگ تحميل شده بر قهرمان و در نهايت يك تراژدي است،در فرهنگ ما، يك درجه است، وسيله نيست، خود هدف است، اصالت است، خود يك تكامل، يك علو است، خود يك مسئوليت بزرگ است، خود يك راه نيم بر به طرف صعود به قله معراج بشريت است و يك فرهنگ است."
* شهادت امام حسين (ع) در نظر شريعتي
دكتر شريعتي همچنين مينويسد:"امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشتهشدن خويش به شهادت رسيده است نه در گودي قتلگاه،بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد حاكم مدينه كه از او بيعت مطالبه ميكرد ، "نه" گفت، اين، "نه" طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است."
او همچنين مينويسد: "شهادت حسيني شرايط ويژه خود را ميطلبد وقتي ظلم، انحطاط و انحراف همهگير ميشود و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ ميگردد و موعظهها بر گوشهاي سنگين كارگر نميافتد، حسين باهمه دانايي به عدم توانايي خود در پيروزي ظاهري بر دشمن، علنا به پيشواز مرگ ميرود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كاري را كه ميشد كرد، انجام ميدهد."
* شرايط نهضت امام حسين (ع)
شريعتي پيرامون شرايط نهضت امام حسين (ع) مينويسد: "شكل مبارزهاي كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع وشرايطي كه حسين در آن شرايط، قيام خاص خودش را آغاز كرد، فهميده شود.
اكنون حسين مسئول نگاهباني انقلابي است كه آخرين پايگاههاي مقاومتش از دست رفته است واز قدرت جدش و پدر و برادرش، يعني حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتي يك سرباز! سالهايي است كه بنياميه همه پايگاههاي اجتماعي را فتح كرده است."
اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده،ارزشهاي اسلامي رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف ميرود.
امام حسين (ع) در چنين شرايطي براي اصلاح دين جدش قيام ميكند و از يك سو، نيرويي براي تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدي نميبيند.
* امام حسين (ع) مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد
دكتر شريعتي همچنين مينويسد: "فتواي حسين اين است: آري! در نتوانستن نيز بايستن هست براي او زندگي، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است وبه دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زندهتر كيست در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگي كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند.
نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگي كردن، آدمي را مسئول جهاد ميكند و حسين مثل اعلاي انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايي يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگي تحقق مسئوليت را تعيين ميكند نه وجود آن را."
* هنر خوب مردن
شريعتي در اينباره نيز معتقد است: "امام حسين (ع) فرزند خانوادهاي است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است.
آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا بههمه آنها كه جهاد را تنها در توانستن ميفهمند و به همه آنها كه پيروزي بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است انتخابي كه در آن، مجاهد با قرباني كردن خويش در آستانه معبد آزادي و محراب عشق، پيروز ميشود و حسين وارث آدم - كه به بنيآدم زيستن داد - و وارث پيامبران بزرگ - كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند - اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند."
* آثار شهادت امام حسين (ع)
شريعتي مينويسد: "برخي درباره آثار شهادت حسيني ترديد كردند و آن را قيامي خواندهاند كه شكست خورده است شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگ پيروزي بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد.
حسين با شهادت "يد بيضاء" كرد ، از خون شهيدان "دم مسيحايي" ساخت كه كور را بينا ميكند و مرده را حيات ميبخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه شهادت جنگ نيست، رسالت است، سلاح نيست، پيام است، كلمهاي است كه با خون تلفظ ميشود."
* شهدا زنده جاويد
شريعتي در اين خصوص نيز معتقد است: "آنها كه تن به هر ذلتي ميدهند تا زنده بمانند، مردههاي خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند ومرگ خويش را انتخاب كردهاند درحالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندن شان بود توجيه و تاويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند.
آيا آنها كه براي ماندنشان تن به ذلت و پستي، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند هر كس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نميبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش ميبيند، حس ميكند و مرگ كساني را كه به ذلتها تن دادهاند تا زنده بمانند، ميبيند."
* مسئوليت ما
"اين كه حسين فرياد ميزند پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند فرياد ميزند كه: "آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد" مگر نميداند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سئوال، سئوال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سئوال،انتظار حسين را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مينمايد."
* حضرت زينب (ع)
نميتوان از كربلاي حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبي يادي نكرد، زيرا حادثه كربلا با نقش مكمل و بيبديل حضرت زينب (س) كامل ميشود.
مرحوم شريعتي در اين مورد ميگويد: "رسالت پيام از امروز عصر، آغاز ميشود. اين رسالت بر دوشهاي ظريف يك زن، "زينب" زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است و رسالت زينب دشوارتر و سنگينتر از رسالت برادرش.
آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زدهاند اما كار آنها كه از آن پس زنده ميمانند، دشوار است و سنگين.
و زينب مانده است، كاروان اسيران در پياش، و صفهاي دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش. وارد شهر ميشود، از صحنه بر ميگردد.
آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام ميرسد. وارد شهر جنايت!، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام و پيروز، سراپا افتخار بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد ميزند: (سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...)
"اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ ميماند." امام حسين (ع) مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادي زنده و خروشان، ظهور پيدا ميكند و همه كساني را كه از پاسداري حقيقت زمان خود طفره ميروند، به ياري ميطلبد و در واقع ياري طلبيدن امام عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامي براي كمك به حق در همه زمانهاست.
به واقع سيدالشهدا زندهترين شهيد تاريخ است،نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاي او، همه و همه در طول تاريخ براي همه نسلها نيروبخش، حيات آفرين، اميد زا و انقلاب گستر است.
خون حسين، مايه حيات بخشي است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دميده ميشود و آنها را به زندگي فرا ميخواند و حسين (ع) زنده جاويدي است كه هر سال، دوباره شهيد ميشود وهمگان را به ياري جبهه حق زمان خود، دعوت ميکند.
منبع خبر سایت ایرنا ( خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) تاریخ خبر : 24 دی 86
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
سخنان حضرت ابى عبداللّه الحسين، بهترين معرّف هدف والاى آن حضرت است، از سرتاسر كلمات حضرت نداى انسان دوستى و حريّت و عدالت و ظلم ستيزى و مقاومت در برابر جور حاكمان زر و زور به گوش مى رسد.
از ميان كلمات قدسى آن حضرت، چهل حديث را برگزيده ايم كه تقديم خوانندگان ارجمند مى كنيم.
چهل حدیث:
1- پند امام به عالمان :
حضرت ابى عبداللّه الحسين (ع) خطاب به عالمان بى عمل و تاركان امر به معروف و نهى از منكر فرموده اند :
اى گروه نيرومندى كه به دانش مشهور و به نيكى مذكور و به خيرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم ، با مهابت جلوه گريد ! شريف از شما حساب مى برد و ضعيف شما را گرامى مى دارد و كسانى كه بر آنها برترى و حقّى نداريد ، شما را بر خود ترجيح مى دهند ، شما وسيله حوائجى هستيد كه بر خواستارانش ممتنع است و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام برمى داريد ... ! و امّا حق ضعيفان را ضايع كرديد! و حقّ خود را كه به گمانتان شايسته آنيد طلب نموديد...! و با اين حال آرزوى بهشت الهى را داريد و همجوارى پيامبران و امان از عذابش را در سر مى پرورانيد !
2- اصلاح امّت ، نه قدرت طلبى :
در باره فلسفه قيامش فرمود : بار خدايا! تو مى دانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نيست ; بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّت ها و دستورهاى دينت عمل شود.
3- بهداشت جسم و خودسازى :
اى مردم! شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و از (گناه كردن) در ايّامش برحذر مى دارم ... در مدّت عمر به سلامت و تندرستى جسم پيشى گيريد ... و از كسانى مباشيد كه بر گناه بندگان بيم دارند و خود از عقوبت گناه خويش آسوده خاطراند!
4- اقسام جهاد :
جهاد بر چهارگونه است : دوتاى آن فرض و يكى سنّت كه جز با فرض بر پا داشته نشود و ديگر جهاد سنّت.
امّا آن دوتايى كه فرض است ، يكى جهاد شخص با نفس خود در مقابل معصيت هاى الهى است و آن بزرگترين جهاد است و جهاد با كفّار كه هم مرز با شمايند فرض است.
و امّا جهادى كه سنّت است و جز با فرض برپا نشود ، جهاد با دشمن است و واجب است بر همه امّت و اگر جهاد را ترك كنند عذاب بر آنان آيد و اين عذابى است كه از خود امّت است.
و چنين جهادى بر امام سنّت است و حدّ آن اين است كه امام با امّت به سراغ دشمن روند و با آنها جهاد كنند.
و امّا جهادى كه سنّت مطلق است عبارت از هر سنّتى است كه شخص آن را برپا مى دارد و در برپايى و اجرا و زنده كردن آن تلاش مى كند. بنابراين، هر نوع كار و كوشش در اقامه آن از بهترين اعمال خواهد بود، زيرا كه آن زنده نمودنِ سنّت است و پيامبر اكرم (ص) فرموده است : «هر كه سنّت و روش نيكويى را به وجود آوَرَد پاداشش براى او خواهد بود و نيز ثواب هر كه تا روز قيامت بدان عمل كند، بدون آن كه از ثواب آنها هم چيزى كاسته شود.»
5- تباهى دنيا :
امام حسين (ع) در هنگام سفر به كربلا فرمود :
راستى اين دنيا ديگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت كرده و از آن جز نمى كه بر كاسه نشيند و زندگى اى پست ، همچون چراگاه تباه ، چيزى باقى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حقّ عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد ؟ در چنين وضعى مؤمن به لقاى خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت و زندگى با ظالمان را جز هلاكت نمى بينم. به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين بر سر زبان آنهاست و مادام كه براى معيشت آنها باشد پيرامون آن اند ، و وقتى به بلا آزموده شوند دينداران اندكاند.
6- نعمت ناخوش انجام :
غافلگير كردن بنده از جانب خداوند به اين شكل است كه به او نعمت فراوان دهد و توفيق شكرگزارى را از او بگيرد.
7- عبادتِ تاجران، عابدان و آزادگان :
گروهى خدا را از روى ميل و رغبت (به بهشت) عبادت مى كنند كه اين عبادت تاجران است و گروهى خدا را از روى ترس (از دوزخ) مى پرستند و اين عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شكر (و شايستگىِ پرستش) عبادت مى كنند و اين عبادت آزادگان است كه بهترين عبادت است.
8- پرهيز از ستمكارى :
برحذر باشيد از ستم كردن به كسى كه ياورى جز خداوند عزّوجلّ ندارد.
9- روى آوردن به دين دار، جوانمرد و اصيل :
جز به يكى از سه نفر حاجت مبر : به ديندار ، يا صاحب مروّت ، يا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد.
10- نشانه هاى مقبول و نامقبول انسانها :
از دلائل نشانه هاى قبول ، همنشينى با خردمندان است.
و از نشانه هاى موجبات نادانى ، مجادله با مسلمانان.
و از نشانه هاى دانا اين است كه سخن خود را نقّادى مى كند و به حقايق فنونِ نظر ، داناست.
11- نشانه هاى مؤمن :
به راستى كه مؤمن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آيينه خود ، يك بار در وصف مؤمنان مى نگرد و بار ديگر در وصف زورگويان ، او از اين جهت نكته سنج و دقيق است و اندازه و قدر خود را مى شناسد و از هوش خود به مقام يقين مى رسد و به پاكى خود استوار است.
12- بخل ورزى در سلام :
بخيل كسى است كه به سلام كردن بخل ورزد.
13- نتيجه پيروى از گناهكار :
كسى كه با نافرمانى خدا گِرد كسى گردد ، آنچه را اميد دارد از دست رفتنى تر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.
14- احترام به ذرّيه زهرا (ع) :
به خدا قسم من هرگز زير بار پستى و ذلّت نخواهم رفت و در روز قيامت ، فاطمه زهرا پدرش را ملاقات خواهد كرد ، در حالى كه از آزارى كه فرزندانش از امّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ديده اند به پدر خويش شكايت خواهد برد و كسى كه ذرّيّه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.
15- فلسفه قيام :
من از روى خودخواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم ، بلكه قيام من براى اصلاح در امّت جدّم مى باشد مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.
16- ما اهل بيت شايسته حكومتيم :
ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.
17- امام كيست؟
به جان خودم سوگند ، امام و پيشوا نيست ، مگر كسى كه به قرآن عمل كند و راه قسط و عدل را در پيش گيرد و تابع حقّ باشد و خود را در راه رضاى خدا وقف سازد.
18- اهل بيت شايستگان حكومت :
اى مردم! اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد ، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود و ما اهل بيت پيامبر، به ولايت و رهبرى ، از اين مدّعيان نالايق و عاملان جور و تجاوز ، شايسته تريم.
19- قيام در مقابل ظالم :
هان اى مردم ! پيامبر خدا فرموده است : كسى كه زمامدارى ستمگر را ببيند كه حرام خدا را حلال مى سازد و عهدش را مى شكند و با سنّت پيامبر (ص) مخالفت مى ورزد و در ميان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل مى كند ولى در مقابل او با عمل يا گفتار ، اظهار مخالفت ننمايد ، بر خداوند است كه او را با همان ظالم در جهنّم اندازد.
20- خشنودى خالق، ملاك رستگارى :
رستگار مباد مردمى كه خشنودى مخلوق را در مقابل غضب خالق خريدند.
21- بهترين ياران :
در شب عاشورا فرمود : من اصحاب و يارانى را بهتر از ياران خود نديده ام و اهل بيت و خاندانى بهتر و با وفاتر از اهل بيت خود سراغ ندارم ، خداوند به همه شما جزاى خير دهد.
22- آزمودگان استوار امام (ع) :
درباره اصحاب خود فرمود : به خدا قسم آنان را آزمودم ، دلاور و استوارشان ديدم ، به كشته شدن در ركاب من چنان مشتاق اند كه طفل شيرخوار به پستان مادرش !
23- بهترين سخن تسلّى بخش :
در مقام تسلّى به خواهر بزرگوارش فرمود :
اهل زمين مى ميرند و اهل آسمان باقى نمى مانند و همه چيز رو به فناست ، جز ذات پروردگارى كه زمين را به قدرتش آفريده و خلق را برانگيزاند و همه به سوى او باز مى گردند و او تنهاى يگانه است.
24- شكيبايى، پل پيروزى :
به اصحاب رزمنده خود در روز عاشورا فرمود :
اى بزرگ زادگان ! صبر و شكيبايى ورزيد كه مرگ چيزى جز يك پُل نيست كه شما را از سختى و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمت هاى هميشگى آن مى رساند.
25- فرجام دنيا :
بندگان خدا! از خدا بترسيد و از دنيا برحذر باشيد كه اگر بنا بود همه دنيا به يك نفر داده شود و يا يك فرد براى هميشه در دنيا بماند ، پيامبران براى بقا سزاوارتر بودند و جلب خشنودى آنان بهتر و چنين حكمى خوش آيندتر بود ، ولى هرگز ! زيرا خداوند دنيا را براى فانى شدن خلق نموده كه تازه هايش كهنه و نعمت هايش زايل خواهد شد و سرور و شادى اش به غم و اندوه مبدّل خواهد گرديد ، منزلى پست و خانه اى موقّت است ، پس براى آخرت خود توشه اى برگيريد. و بهترين توشه آخرت تقواست ، از خدا بترسيد ، باشد كه رستگار شويد.
26- مقاومت مردانه :
نه به خدا سوگند ، نه دست ذلّت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار مى كنم.
27- آثار غذاى حرام :
در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود :
واى بر شما چرا ساكت نمى شويد ، تا گفتارم را بشنويد ؟ همانا من شما را به راه هدايت و رستگارى فرامى خوانم ، هر كس از من پيروى كند سعادتمند است و هر كس نافرمانى ام كند از هلاك شدگان است ، شما همگى نافرمانى ام مى كنيد و به سخنم گوش نمى دهيد ، آرى در اثر هداياى حرامى كه به شما رسيده و در اثر غذاهاى حرامى كه شكم هايتان از آنها انباشته شده ، خداوند اين چنين بر دلهاى شما مُهر زده است !
28- هيهات كه زير بار ذلّت روم !
آگاه باشيد كه فرومايه ، فرزند فرومايه ، مرا در بين دو راهىِ شمشير و ذلّت قرار داده است و هيهات كه ما زير بار ذلّت برويم ، زيرا خدا و پيامبرش و مؤمنان از اين كه ما ذلّت را بپذيريم دريغ دارند ، دامن هاى پاك مادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران ، روا نمى دارند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كريمان و نيك منشان مقدّم بداريم.
29- خشم الهى بر يهود ، مجوس و دشمن اهل بيت (ع) :
خشم خداوند بر يهود آن گاه شدّت گرفت كه براى او فرزندى قرار دادند، و خشمش بر نصارى وقتى شدّت يافت كه براى او قائل به خدايان سه گانه شدند، و غضبش بر مجوس آن گاه سخت شد كه به جاى او آفتاب و ماه را پرستيدند، و خشمش بر قوم ديگرى آن گاه شدّت يافت كه بر كشتن پسرِ دخترِ پيامبرشان هماهنگ گرديدند.
30- اگر دين نداريد ، لااقل آزاد باشيد :
اى پيروان خاندان ابوسفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمى ترسيد لااقلّ در زندگى دنياتان آزادمرد باشيد، و اگر خود را عرب مى پنداريد به نياكان خود بينديشيد.
31- پيشى گيرنده در آشتى :
هر يك از دو نفرى كه ميان آنها نزاعى واقع شود و يكى از آن دو رضايت ديگرى را بجويد، سبقت گيرنده، اهل بهشت خواهد بود.
32- ثواب سلام :
سلام كردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلام كننده و يكى از آنِ جواب دهنده است.
33- رضاى خدا ، نه هواى مردم :
هر كس رضاى خدا را به غضب مردم بجويد، خدا او را از كارهاى مردم كفايت مى كند، و هر كس خشنودى مردم را به غضب خدا بجويد، خدا او را به مردم واگذارد.
34- ويژگي هاى حضرت مهدى (ع) :
درباره حضرت مهدى(ع) فرموده: شما مردم، آن حضرت را به داشتن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مردم به او و بى نيازى او از مردم مى شناسيد.
35- رؤياى دنيا :
بدانيد كه دنيا شيرينى و تلخى اش رؤيايى بيش نيست، و آگاهى و بيدارى واقعى در آخرت است.
36- پرهيز از كلام پست و سبك :
چيزى به زبانتان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.
37- جاودانگى در مرگ با عزّت :
مرگ در راه عزّت جز زندگى جاويد، و زندگى با ذلّت جز مرگ بى حيات نيست.
38- حرمت حيله و نيرنگ :
حيله و نيرنگ نزد ما اهل بيت حرام است.
39- مرگ، پديده گريبانگير :
قبل از حركت از مكّه به سوى عراق در ميان جمعى از بنى هاشم فرمود : مرگ گردنگير فرزندان آدم است ; همچون گردنبند بر گردن دختر جوان، و من مشتاق ديدن گذشتگانم هستم، مانند اشتياقى كه يعقوب به ديدن يوسف داشت.
40- انديشه پايان كار :
حضرت در مسير حركت به جانب كوفه فرموده است:زندگى دنيا گرچه نفيس و پربهاست، ولى پاداش خدا در جهان ديگر بالاتر و پربهاتر است. و اگر سرانجامِ جمع آورى مال و ثروت، ترك نمودن آن است، پس نبايد مرد براى آن بخل ورزد.
و اگر روزى هاى بندگان، تقسيم و مقدَّر شده است،پس كمىِ حرصِ مرد در كسب، زيباتر. و اگر بدن ها براى مرگ آفريده شده است،پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر. درود بر شما اى خاندان پيامبر،كه من به زودى از ميان شما كوچ خواهم كرد.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |
ميلاد با بركت حضرت ابى عبداللّه الحسين (ع) ، دومين فرزند امام على و فاطمه زهرا (عليهما السلام) ، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه بوده است.
پس از ولادت ، پيامبر اكرم (ص) نام وى را «حسين» گذاشت ، آن گاه او را بوسيد و گريست و فرمود :
تو را مصيبتى عظيم در پيش است ، خداوندا ! كشنده او را لعنت كن ! آن حضرت به مصباح الهدى و سفينة النّجاة و سيّد الشّهداء و ابوعبداللّه معروف است.
مسعودى مى نويسد : امام حسين (ع) مدّت هفت سال با رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بود و در اين مدّت ، آن حضرت خود متصدّى غذا دادن و علم و ادب آموختن به امام حسين (ع) بود. شدّت علاقه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله و سلم) به حسين (ع) به قدرى بود كه كوچكترين ناراحتى او را نمى توانست تحمّل كند.
روزى پيامبر از در خانه فاطمه (عليها السلام) مى گذشت ، صداى گريه حسين را شنيد، وارد خانه شد و به دخترش فرمود :
مگر نمى دانى كه گريه حسين در من چقدر مؤثّر است ، آن گاه طفل را بوسيد و گفت :
«خداوندا! من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار»
حديث معروف : «حُسَيْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَيْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ»
«حسين از من است و من از حسينم ، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست مى دارد ، حسين سبطى از اسباط است.»
موردِ قبول شيعه و سنّى است.
حسين بن على (ع) مدّت شش سالِ دوران كودكى اش را با پيغمبر اكرم (ص) سپرى كرد و پس از رحلت آن بزرگوار ، مدّت سى سال در كنار پدرش على (ع) به سر برد و در همه حوادث پرتلاطم دوران آن حضرت حضورى پرتلاش داشت.
پس از شهادت اميرمؤمنان (ع) ده سال تمام همراه و همگام با برادر عزيزش امام حسن (ع) زندگى كرد و پس از شهادت برادر در سال 50 هجرى ، به مدّت ده سال ، به ارزيابى حوادث زمان پرداخت و بارها به معاويه پرخاش كرد و پس از مرگ او در برابر حكومت يزيد ، شجاعانه ايستادگى و از بيعت با او خوددارى كرد تا اين كه در محرّم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و ياران باوفايش، در سرزمين كربلا به شهادت رسيد.
حسين بن على (ع) نمونه كامل يك انسان برجسته و متشخّص بود و نام حسين در اذهان ، همراه با شجاعت و ظلم ستيزى و جوش و خروش بر ضدّ هر گونه ستم و تبعيض است.
در دوران پنج سال حكومت پدر با او همكارى مى كرد و در پى چاره مى گشت كه پيش از آن كه امّت ، نَفَسِ واپسين را برآورد ، نفحه حياتى در او بدمد و در تاريخ طرحى نو دراندازد.
سال شصتم به پايان نرسيده بود ، امام حسين (ع) ديد كه مردم در مقابل برادرش امام حسن (ع) از نفس افتاده و هرچه از باقيمانده مكتب در ميانشان بوده از آنها دور گرديده و توده مردم ، خود را در گلوى گشاد بنى اميّه انداخته اند.
امام احساس كرد كه براى به حركت درآوردن امّت ، ديگر خطابه و سخنرانى حماسى كافى نيست ، بلكه بايد اراده شكست خورده امّت را به پذيرفتن فداكارى وادارد و آنان را بر ضدّ باطل بشوراند تا زمينه تحقّقِ حقّ را فراهم سازد و در اين راه ، با فداكارى منحصر به فرد خود ، براى حال و آينده معيارى ارزشمند و ثابت بر جاى نهاد.
هدف قيام :
هدف قيام امام حسين (ع) را به آسانى و بدون تكلّف مى توان از سخنان آن حضرت استنباط كرد.
آن گاه كه امام (ع) بر اثر تهاجم عمّال حكومت ناچار شد از مدينه خارج گردد ، در ضمن نوشته ها، هدف حركت خود را چنين شرح داد : 1ـ «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم ، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم. مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.»
در اين سخن چند نكته مهمّ ، شايان توجّه است :
1 ـ اصلاح امّت ، 2 ـ امر به معروف و نهى از منكر ، 3 ـ تحقّقِ سيره و روش پيامبر و على (ع)
2ـ آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است :
«بار خدايا! تو مى دانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده ، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم ، تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّت ها و دستورهاى دينت عمل شود.»
در اين سخن هم چند نكته قابل توجّه است :
1ـ برگرداندن نشانه و علائم دين به جاى اصلى خود
2 ـ اصلاحات در همه شهرها
3 ـ ايجاد امنيّت براى مردم
4 ـ فراهم ساختن زمينه عمل به واجبات و مستحبّات و احكام الهى.
3ـ در برخورد با سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود :
اى مردم اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد ، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود. و ما اهل بيت پيامبر (ص) ، به ولايت و رهبرى، از اين مدّعيانِ نالايق و عاملان جور و تجاوز ، شايسته تريم.
4ـ و نيز در مقام ديگر فرمود :
«ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.»
از اين دو بخش از سخن امام (ع) نيز به وضوح استفاده مى شود كه آن حضرت خود را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مى داند ، نه يزيد فاسد و دستگاه جائر او را.
بنابراين ، هدف امام حسين (ع) در اين قيام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است.
امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قيامش به آنها اشاره مى كند ، از قبيل : اصلاح امّت ، امر به معروف و نهى از منكر ، تحقّق سيره پيامبر و على ، برگرداندن علائم و نشانه هاى دين به جاى خود ، اصلاحات در شهرها، امنيّت اجتماعى ، فراهم ساختن زمينه اجراى احكام ، همه و همه اين امور، زمانى قابل تحقّق و اجراست كه ولايت و حكومت در مجرا و مسير اصلى اش قرار گيرد و به دست امام (ع) بيفتد ؛ لذا فرمود : «ما اهل بيت شايسته اين مقاميم نه متصرّفانِ متجاوز و جائر»
پس هدف نهايى آن حضرت ، تشكيل حكومت اسلامى بر اساس سيره پيامبر و على بوده است كه در پرتو آن ، احكام الهى اجرا مى شود و نشانه هاى دين آشكار و شهرها اصلاح و امنيّت پابرجا و امر به معروف و نهى از منكر انجام و سيره و سنّت پيامبر و على متحقّق و در نتيجه كار امّت اصلاح مى گردد.
نكته شايان توجّه اين كه تلاش خالصانه براى تشكيل حكومت اسلامى كه منبع و منشأ تمام خيرات و بركات است ـ و شعبه مهّم ولايت على و آل على (ع) هم كه همان قبول حاكميّت و پذيرش تفسير آنان از دين است ـ غير از حكومت و سلطنت استبدادى و رياست طلبى و كشورگشايى بر اساس هواهاى نفسانى است كه منشأ تمام مفاسد و شُرور است.
نتايج قيام حسينى :
1ـ درهم شكستن اركان مخوف دين سالارى ساختگى اُمَوى كه امويان و يارانشان سلطه سلطنتى خود را بر آن استوار ساخته بودند و رسوا ساختن حاكمان تبهكار بنى اميّه كه پيوسته در صدد اِحياى نظام جاهلى بودند.
2ـ بيدار كردن وجدان هاى خفته :
شهادت فجيع امام حسين (ع) در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان مسلمانانى كه او را يارى نكردند برانگيخت.
اين احساس گناه دو جنبه داشت :
از يك طرف آنها را وادار مى ساخت كه گناهى را كه مرتكب شده اند با كفّاره بشويند و از طرف ديگر به كسانى كه آنها را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند ، كينه و نفرت بورزند.
به طورى كه انگيزه قيام توّابين همان كفّاره يارى نكردن امام حسين(ع) و انتقام گرفتن از امويان بود.
مقدّر چنين بود كه آتش اين احساس گناه ، پيوسته برافروخته ماند و انگيزه انتقام از بنى اميّه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضدّ ستمگران منتهى گردد.
3ـ ارائه اخلاق جديد :
قيام امام حسين (ع) موجب آن گرديد كه در جامعه ، نوعى اخلاق بلند نظرانه پديد آيد.
امام (ع) و فرزندان و يارانش در قيام بر ضدّ بنى اميّه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و طراوت آن نشان دادند.
آنان اين اخلاق را بر زبان نياوردند ، بلكه با خون خود آن را مسجّل ساختند.
مردم عادى قبايل عادت كرده بودند كه دين و وجدان خود را به بهاى اندك بفروشند و در برابر ستمكاران گردن خم كنند تا از عطاهاى آنان بهره مند گردند.
هدف مسلمانان عادى همان زندگى روزمرّه شخصى بود و تنها به زندگانى خويش مى انديشيدند.
در آنان ، دردهاى اجتماعى تأثيرى نداشت ، به قول شاعر : از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بى درد ندانى كه چه دردى است !
تنها كوشش آنان اين بود كه دسترنج خويش را حفظ كنند و به توجيهات رهبران رام باشند ، مبادا نامشان از فهرست حقوق بگيران حذف شود ، لذا در مقابل جور و ستمى كه مى ديدند ، خاموشى مى گزيدند و تمام تلاش آنها اين بود كه مفاخر قبيله اى خود را بازگو كنند و سنّت هاى جاهلى خويش را زنده سازند.
اصحاب حسين (ع) مردمى ديگر بودند كه در سرنوشت خويش با امام همراه شدند و با اين كه داراى زن و فرزند و دوستانى بودند و از بيت المال هم حقوقى دريافت مى نمودند و زندگانى نسبتاً راحتى داشتند و مى توانستند از لذّت هاى حيات برخوردار گردند ، از همه اينها چشم پوشيدند و براى نثار جان در راه حسين (ع) با ستمگران به ستيز برخاستند.
براى بيشتر مسلمانان آن روز ، اين نكته بسى جالب بود كه يك انسان بين زندگانى زبونانه و مرگ شرافتمندانه ، مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهد. براى مردم اين نمونه اى عالى و شگفت انگيز بود.
چنان خصلتى وجدان هر مسلمانى را تكان مى داد و او را از خواب سنگين و طولانى راحت طلبى و فرصت طلبى و بيدار مى كرد تا زندگى اسلامى شكلى ديگر گيرد; شكلى كه سالها پيش از قيام حسين (ع) از ميان رفته بود.
قيام امام حسين (ع) پس از ديرى خاموشى ، از نو موجب برانگيختن روح مبارزه جويى گرديد و اين چنين قيام حسينى و كربلاى خونين او ، همه سدّ هاى روحى و اجتماعى را كه مانع قيام و انقلاب مى شد ، درهم فرو ريخت.
قيام حسين (ع) به مردم اين درس را آموخت كه به آنان بگويد : تسليم نشويد ، انسانيّت خود را مورد معامله قرار ندهيد ، با نيروى اهريمن بجنگيد و همه چيز را در راه تحقّق آرمان هاى اسلام محمّدى (ص) فدا سازيد.
قيام حسينى در وجدان گروه بسيارى از مردم اين انديشه را برانگيخت كه با حمايت نكردن از حسين (ع) مرتكب گناه شده اند و بايد كفّاره بپردازند و كفّاره آن جز مبارزه با حاكمان جور و ظلم و ريشه كن نمودن بنياد فاسد استبداد ، چيز ديگرى نيست.
اين گونه پس از نهضت حسينى (ع) ، در مكتب، روح انقلاب دميده شد و مردم در انتظار رهبرى قاطع بودند و هرگاه پيشگامِ ظلم ستيزى را مى يافتند بر ضدّ حكومت بنى اميّه دست به انقلاب مى زدند.
در همه اين انقلابها، شعار انقلابيون، خونخواهى حسين (ع) بود.
انقلاب توّابين و انقلاب مردم مدينه و قيام مختار ثقفى در سال 66 هجرى و انقلاب زيد بن على بن حسين (ع) در سال 122 هجرى ، نمونه هايى از ظلم ستيزى است كه همه آنها ريشه در حركت و قيام بى نظير حسينى(ع) دارد.
در اين انقلابها مسلمانان پيوسته به دنبال آزادى و عدالت بودند ـ كه حكومت كنندگان آن را خفه كرده بودند ـ و تمام اين تحرّكات به بركت تحرّك و قيام حسينى بود.
و اين گونه حسين (ع) درس حريّت و آزادگى و استقلال و ظلم ستيزى را تا دامنه قيامت به همه انسان ها آموخت.
| + نوشته شده در | ساعت | توسط نسترن ابراهيم زاده |



